تبليغاتX
باورهای سبز

باورهای سبز

88/08/08
...  

 

 

اومدم تا ببينم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدين آقا منو
دل تنهامو آوردم با يه دنيا دلخوشی
كمتر از آهو كه نيستم ميشه ضامنم بشی؟؟
اومدم همسايه های پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگيرم تا بهت نشون بدم
روبروت بی اختيار دوباره زانو بزنم
ميون گريه بگم غريبو دربه در منم
تو رو شاهد بگيرم كه با خدا حرف بزنی
ميدونم كه دست رد باز به سينم نميزنی
ميدونم شفاعت بی منتت زبون زده
به همين اميد دلم به مشهد تو اومده
تو كه اسمت با غم نقاره ها روی لباست
همه صحن طلات ردپای فرشته هاست
دست خالی هيچكسی از در خونت نميره
يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره
يا رضا رضا ميگم تا قلبم آروم بگيره

 

 

امام رضا ضمانت نازنین روهم بکن

۸۳ خورشید

نازنینم...

 

 


 

 

 

اشاره کن که بشکفم حتی در این یخ بستگی
در این ترانه سوزی و در این غزل شکستگی
طلوع کن طلوع کن در این ستاره مردگی
که از تو تازه می شود این خلوت سرخوردگی

طلوع کن طلوع کن

 

نازنین دلم پاشودیگه

۷۶ خورشید

خدای مهربان کمک کن

 

 


 

 

نازنینم پاشو عشق من پاشو دیگه

عاشقم کردی و کجا رفتی؟

یعنی دیگه منو نمی خوای؟

نازنینم بمون تا ته دنیا نروعزیزم ...

نازنینم بیدارشوباهام حرف بزن

خدایا کمک کن

 

نازنینم...

 

۵۱ خورشید

 

 


 

 

خدایا تنهاییم را با مهربانیت پرکن 

بگذار قاصدک را حس کنم

بگذار رنگین کمان را ببینم

بگذار برای درک عظمت تو خورشید را احساس کنم

بگذار زیبایی ستاره را بفهمم

خداوندا!

فریادهای بلند وخاموشم رامیشنوی؟

 

 

 

نازنینم ...

 

۴۵ خورشید

 

 

 


 

 

 

 

 خدایا کمک کن...

 

 

 

نازنینم...

 

۳۶ خورشید

 

 

 


 

 

 دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

 

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
ای وای... می‌ميرم مرا مگذار و مگذر

 

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمی‌گيرم مرا مگذار و مگذر

 

بالله که غير از جرم عاشق بودن ای دوست
بی جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

 

با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

 

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر

 

 

نازنینم ...

 

۳۱ خورشید

 

 


 

 

 من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد...
همه اندیشه ام اندیشه فرداست...
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام  شب خاموش  راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو گیسوی شب را
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام  شب خاموش  راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

 

 

نازنینم ... برگرد ...

 

۲۷ خورشید

 

 

 


 

 

 نازنینم مرا تنها مگذار !


بی تو آسمان زیبا نیست
 راه رفتن ابرها ...
به راه رفتن مردگانی می ماند که از خوابی دیر به پا خواسته اند 
بی تو کتابها بسته می ماند
 قلمها نای نوشتن ندارند
بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمی رود
هیچ جنگلی به فکر سبز شدن نمی افتد
هیچ پرنده ای بالهایش را برای پرواز آرایش نمی کند


نازنینم مرا تنها مگذار !


نمی خواهم در اتاقی که از بوی خورشید تهی است ،نفس بکشم
نمی خواهم در محاصره دیوار ها و پرده ها باشم
نمی خواهم شکل ستاره ها را از یاد ببرم
بی تو لبخند مفهومی ندارد
بی تو زندگی یک معمای حل نشدنی است
بی تو شعر های شرقی من بی معناست
بی توگلهایی که در باغچه کاشته ام رنگ و بویی ندارد


نازنینم مرا تنها مگذار ! 


بی تو خواب تلخ است
 و من هزار سال است که پلک بر هم نگذاشته ام
هزار سال است که آغوشم را به روی کسی نگشوده ام
 هزار سال است که آواز نخوانده ام
بی تو پنجره ها خالی از منظره اند
 سینه ها خالی از شور و شوق اند


نازنینم مرا تنها مگذار !


من نمی توانم ثانیه های سرد و ساکت را به طرف فردا هل بدهم
و روی نزدیکترین درخت ، قلبم را به یادگارحک کنم


نازنینم مرا تنها مگذار !
نازنینم مرا تنها مگذار !
نازنینم مرا تنها مگذار !
نازنینم مرا تنها مگذار !
نازنینم مرا تنها مگذار !
نازنینم مرا تنها مگذار !

نازنینم مرا تنها مگذار !

۲۴ خورشید

 

 


 

 

نازنینم عزیز دلم کجایی؟

تا کی باید سراغی از من نگیری؟

تا کی منتظر باشم تا برگردی؟

چرا پا نمیشی صدام کنی؟

مگه نمی دونی چقدر صدا کردنت رو دوست دارم؟

مگه نمی دونی دلتنگتم؟

نازنینم من منتظر یه معجزام

نازنینم دعا می کنم توی هر نفسم

 اومدی منو عاشق کردی

 چرا می خوای تنهام بذاری؟

به خدا این رسمش نیست

 پاشو عزیزم پاشو دوباره صدام کن

پاشو نازنینم منو تنها نذار

پاشو عشق من

نازنینم دعا می کنم

دعا میکنم پای عشقم بمونی

من  هر روز اینو از امام رضا می خوام

کاش کمک کنه

کاش ضمانت کنه...

زائری بارانیم آقا به دادم می رسی؟

بی پناه و خسته و تنها به دادم می رسی؟

من که آهو نیستم اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

آقا به داد نازنین من هم می رسی؟

آقا کمکش می کنی؟

نازنینم عشق من دعا می کنم...

۲۰ خورشید 

 


 

 

 دست کدوم غزل بدم نبض  دل  عاشقمو؟

پشت  کدوم  بهانه ها پنهون کنم هق هقمو؟

گریه نمیکنم نرو... آه  نمی کشم  بشین...

حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین..

  سفر نکن خورشیدکم  ترک  نکن  منو  نرو

 نبودنت   مرگه  منه  راهی  این  سفر  نشو

نزار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه

بری  تو و مرگ  من از رفتن  تو سر  برسه

نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام

   گریه نمی کنم نرو....  آه  نمی کشم بشین...

حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین...

 

 

نازنینم کجایی؟برگرد.بمون.نرو...

 

 

 


 

 

دلم برات گرفته
چرا صدات گرفته
نکنه گریه کردی
بازم اسیر دردی
برای درد دلهات
دنبال من می گردی
دلم گم کرده دستاتو
نگام گم کرده چشماتو
هنوزم زنده ام با تو
نمی گیره کسی جاتو
تو می گفتی که تنها من
تو رو دارم تو دنیا من
دلم می خواد بگی با من
دوباره درد دلهاتو
وقتی صدات می لرزه
وقتی دلت می گیره
برای زنده موندن
می گی که خیلی دیره
یادت باشه یکی هست
می خواد برات بمیره

می خواد برات بمیره

می خواد برات بمیره

 

نازنین دلم کجایی؟

برگرد به خاطر من خوب شو...دلتنگم...

۱۵ خورشید

دعا می کنم

 

 


 

 

گرچه از من دوری تا به پهنای هزاران خط چین

ولی از عشق وجود تو پلی خواهم ساخت

که مرا با نفس عشق تو دلگرم کند

هر زمان بر لب تو رنگ خوشی نقش زند

نقش آن رنگ به ژرفای وجودم پیداست

کاش من قطره ای از نم نم باران بودم

که رها می شدم از اوج خیال

تا به پرواز کشم معجزه باران را...

 

 

         نازنینم ...

 

                          چشم انتظار طلوع دوباره ام...

 

 

شبی که آشنا شدیم...

غریب کوچه ها شدیم...

عزیز ترین یادت هست.

 

برگرد نازنینم...

 


 

 

 من همان پيچک پژمرده،

خشکيده وناسبز زمستان بودم
و صدای تو مرا سبزم کرد
از صدايت باران، از نگاهت خورشيد.
و به دستان تو پيچيدم زود
به صدايت سوگند
تا سحرگاه بهار پشت...

 اين پنجره ها خواهم ماند...

 

 

 

 

نازنینم برگرد ...

 

 


 

 

گیسوی عشق مرا چه کسی شانه می زند؟

ای عشق

ای آبروی روشنی آب و آینه

با رقص آفتابی خود در شب سکوت

از حجم آبگینه شعرم طلوع کن

دست مرا بگیر

تا از سیاه کوچه این شام بگذرم

گیسو فشان و شعر مرا پر ستاره کن

تا من به پر شکوفه ترین باغ بنگرم

نام تو گوهریست

آن گوهری که در صدف راز مانده است

در حجم انتظار...

در بی صداترین شب مرموز

در برابر شب ایستاده ام

ای عشق

لحظه ای مژه بر هم مزن که شمع

کاین شمع نیم سوز...

با باد پلک های تو خاموش می شود...

 

گیسوی عشق مرا چه کسی شانه می زند؟

 

 

 

 

نازنینم . . .

 


 

 

سردی نگاهو بشکن فاصله سزای ما نیست

تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

بودن با تو آرزومه حتی واسه یه لحظه

می میرم بی تو ...

خوندن من یه بهونست یه سرود عاشقونست

من برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتم

تو خود دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه

می میرم بی تو ...

من عشقت رو به همه دنیا نمیدم

حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم

با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو روچه خوب چه بد حک می کنم

توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم

با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم

واست می میرم جواب دنیا رو می دم

 

با تو می مونم واسه همیشه ...

 

 

نازنینم بمون ... نرو...

 

 

 


 

 ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می زارم تو رو اونجا می بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه غربت تو قد صد تا قصه بود

توبرام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست؟اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده؟لب قصه های خوب

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده

 

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه...

 

 

 

نازنینم کجایی؟؟؟برگرد...

 

 


 

در امتداد حادثه به تو رسیدم ...
توآمدی وسلامی گفتی این کوچک ازخودگریزان را
و برایش قصه ها گفتی از عشق
بمان پرنده کوچک خوشبختی ام
با من هم صدا شو
تا این کوچک از خود گریزان با تو پر بگیرد
و در امتداد حادثه
روزهای تکراری ام رنگی دگر بگیرد...

بمان نازنین دلم بمان

خدایا

 تو را به شب انتظارقسم

خدایا

تو را به صاحب تمام زمانها قسم

خدایا

مهربانی و رحمتت رو از نازنین من دریغ نکن

خدایا

سلامت نازنینم رو بهش عطا کن

خدایا

درد و رنجو از نازنینم دور کن

خدایا

عمری دوباره تولدی دیگه شبی مثل امشب

خدایا به بزرگیت قسم

 

نازنینم عشق من ...

 

 

 

 



خدایا...

 

دستهایم را به سمت آسمان تو بلند می کنم

می خواهم بدانی دستانم خالیست،

می خواهم بدانی یک عاشق به جز یک دل اسیر

هیچ به همراه ندارد

پس تو مرا به جرم بی سلاح بودن

به تیر زمانه نشانه مگیر....

 

خدایا سلامتی نازنین
خدایا سلامتی نازنین
خدایا سلامتی نازنین
خدایا کمک کن
کمک کن
کمک کن


نازنینم عشق من


نازنین جان


دوست دارم...

 

تنهام نزار

 

تنهام نزار...
 

 

 


 

می دونم یه وقتایی دلت برام تنگ می شه


تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه


اون که از پشت درختا می گذره شاید منم


که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم

 

کاش زمان همین الان متوقف می شد

اینجا همون ته دنیاست...     

 


 

چشم انتظار نگاهت خواهم ماند...

 

ز عشقت سوختم ای جان کجايی؟
بماندم بی سر و سامان کجايی؟
نه جانی و نه غير از جان چه چيزی
نه در جان نه برون از جان کجايی؟
ز پيدايی خود پنهان بماندی
چنين پيدا چنين پنهان کجايی؟
هزاران درد دارم ليک بی تو
ندارد درد من درمان کجايی؟
ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ايمان کجايی؟
ز شوق آفتاب طلعت تو
شدم چون ذره سرگردان کجايی؟
شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
ندانم تا درين طوفان کجايی؟

 

نازنینم دوست دارم بمون...

88/05/06
...  

 

ای صدای صادقانه ای هوای عاشقانه

فصل با تو بودن من فصلی از گل و ترانه

همدم همیشگی، موندن و رفتن من باش

چشمه پاکو زلالم،عطش گفتن من باش

هر چه هستی هر که هستی

واسه من عزیزترینی

با تو بودن آرزومه تو امید آخرینی

 

 

 

 

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ آرزو هایت بگذرد

پیغام میدهم که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از

دلم جدا کند حتی فاصله ها...

 

 

 

 

 

دوست دارم نازنینم

 

88/05/04
...  

 

نازنینم

 

با توام !

تويی که حرفهايم را مي خوانی ، مي فهمی

و عشق را در قلبم فرو نشاندی

به من بگو !

دلتنگيت را  کجای دل نهم ؟

تا اينگونه پريشان حال ديدنت نباشم

طوفان غم را چگونه از درياي دلم دور سازم

تا به ساحل آرامش برسم

نمي دانم !

دلم از جدايی بيزار است و طاقتی برايم نمانده است ،

سکوتم از هر فريادی سهمگين تر شده

و خون عشق تو در رگهايم نسبت به ديروز جاری تر

دلم نمي خواهد ديگر به انتظار بنشينم

خود عشق را زنده نگه می دارم ،

و فاصله ها را برای ديدنت در هم می شکنم ،

نديدن هايت را آويزه گوش زمان مي کنم ،

تا به او بفهمانم که روزگار هميشه اينطور نمی ماند

و آسمان نگاهم برای باري ديگر ابری نمی شود

چرا که لحظه ديدارت نزديک خواهد بود

 

 

نازنین دلم برگرد . . .

 

 

88/05/03
...  
 

دارم دق می کنم تحمل ندارم
ديگه خسته شدم...
دارم کم ميارم
دلم تنگ شده و ديگه نا ندارم
همش فکر توام همش بی قرارم
ديگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گريه کنم...
بدون تو کجا برم کنار کی بشينم؟
تو چشمای کي خيره شم خودم رو توش ببينم؟
تو که نيستی به کی بگم چشاشو روم نبنده؟
به کی بگم يکم نازم کنه که بهم نخنده؟
بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم؟
تو اين دنيا به عشق کی به شوق کی بمونم؟
به جون چشمات از تموم اين زندگی سيرم
تو که نيستی همش آرزو می کنم بميرم
دارم دق می کنم تحمل ندارم

 

 

نازنین عشق

 

عزیزم برگرد . . .

88/05/01
...  

 

دوست دارم نازنینم عزیزم

 

دعا می کنم . . .

 

 

 

خدایا به خاطر عشق . . .


 فراموش کردنت  کار اين دل نیست

و خوب می دانی که چقدر سخت است !

 این دل عشق را با تو شناخت

پس چگونه می تواند بی تفاوت باشد و فراموشت کند

وقتی که جز تو کسی در آن جايی ندارد

و هر تپشی  به شوق بودن با توست !

 عشق تو را از دل راندن دشوار است

و هر چه از تو و نگاهت دور می ماند دلتنگ تر می شود !

حال بدان که فراموش کردنت کار من نيست

زيرا دلم  از تو و عشقت دست بردار نيست

 

خدایا به خاطر عشق . . .

 

تو را من چشم بر راهم . . .

 

88/04/31
...  
 

نازنین عزیزم دوست دارم

 

 

 

گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره
اما خورشیدو پوشونده ابری که تاریکه و تاره
چشمای آفتابگردون
باز نگران از ابرا
داد می زنن این تنها
طاقت دوری نداره
تا بشه وقتی خورشید
از دل ابرا پیدا
باز کار آفتابگردون
انتظاره انتظاره

 

 آخرش ابرا رو از رو
رخ خورشید بر می دارم
توی آغوش نفس هام
عطر لبخندو می یارم
واسه دیدارت همیشه
می زنم تا آسمون پل
بمون همیشه کنارم
تویی خورشید، منم اون گل

 

دونه دونه دونه،دونه دونه
پاک کنیم اشکای روی گونه هارو
دونه دونه دونه،دونه دونه
پر کنیم از شادی همه خونه ها رو
می خوام اون ابرای تیره که گرفتن روی خورشید
همه بارون بشن اما ببارن رو گل امّید
تاکه چشمونم همیشه باشه به آسمون تو
تا بمونم من همیشه گل آفتابگردون تو

 


88/04/28
...  

وقتی بهانه ای را برای ديدارت به چنگ مي آورم

دلم مي خواهد تمام بهانه های دنيا نصيبم شود

تا با هر بهانه تو را نزديکتر به خود احساس کنم !

دستهايت را محکمتر در دستهايم بگيرم

نفسهايم پر شود از نفسهای تو

و نگاهم را در نگاه مهربانت غرق کنم !

 گاهي مدتهای طولاني تو را از نگاهم دور می بینم

و من مي مانم و خاطره های گذشته !

چه دلتنگ مي شوم و چه از خود بي خود

وقتي بهانه ای براي شکستن فاصله ها و پایان تمام دوری ها نمی يابم !

اما همیشه به همين دور از تو بودن ها دل خوش و امیدوارم !

زیرا همین امیدواری باعث شده تا باور کنم

که روزی اين دوری ها پايان مي یابد

انتظار تمام مي شود

و من با بهانه ای ديگر دوباره تو را در کنار خود دارم !

 

 

نازنینم دوست دارم ...

 

 برگرد . . .

88/04/26
...  
 

نازنینم دوست دارم زود برگرد

 

 

با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد
تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد
تويی اونکه تو وجودت نيمی از خودم رو ديدم
با حضور عاشقونت به خود خودم رسيدم
با تو شادم باتو مستم دستتو بذار تو دستم
بي تو جون ميدم به ظلمت با تو عشقو مي پرستم
گم شدم تو شب چشمات تو شدي فانوس راهم
تو شدي ماه و ستاره تو شب سرد و سياهم
با حضورت ميشه حس کرد يه نفس بوی بهارو
ميشه از لبای تو چيد عطر باغ قصه هارو
من مسافری غريبم توي جاده ی نگاهت
که چشام مثله قدمهات تا ابد مونده به راهت
باورم کن که فقط تو تويي معنای وجودم
تو بيا تا غم دوريت نره توي تار و پودم

 

 

برای نازنینم

88/04/23
...  
 

صدا كن مرا...

صداي تو خوبست!

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!

بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌كرد

«و خاصيت عشق اينست»

 

 

نازنینم دوست دارم 

 


88/04/18
...  
نازنین عزیزم

نازنین جان

برگرد

خواهش می کنم برگرد

به خاطر من هر جا هستی برگرد

خدایا کمک کن

خدایا می دونم هر چه اراده کنی همون میشه

می دونم سرنوشت همه ما دست خودته

خواهش می کنم التماست می کنم به نازنین من کمک کن

اونو به زندگی برگردون

اونو به پدر مادرش ببخش

بهش یه فرصت دیگه بده

یه تولد دوباره

یه بار دیگه

خدایا خواهش می کنم

خدایا کمک کن

خدای من به نازنینم کمک کن

نازنینم عزیزم برگرد...برگرد...برگرد...

اشک... اشک... اشک...

88/04/15
...  

ز ليلی من شنيدم يا علی گفت... 

 به مجنون  چون رسيدم يا علی گفت...

 

 

علی جان پیش خدا روسیاهم...

به تو پناه آوردم

مثل همیشه...

منو از در خونت دست خالی بر نگردون

منم یکی از اون گداها...

به نازنین من هم کمک کن

اشک...

دستامونو بگیر...

 

نازنینم قوی باش...دوست دارم.

 

برگرد...

... اشک

88/04/13
...  

نازنینم

 

 

 

اگه بي تو تنها ،گوشه اي نشستم
تويي تو وجودم ، بي تو با تو هستم

اگه سبز سبزم ، تو هجوم پاييز
ذره ذره ي من ، از تو شده لبريز

اي هميشه همدم ، واسه درد دلهام
عطر تو هميشه ، جاري تو نفسهام

اي که تارو پودم ، از ياد تو بي تاب
با مني ولي باز دوري مثل مهتاب

بي تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بي تو اما يادت با منه هنوزم

تويي تو ي حرفام ، تويي تو نفسهام
ولي جاي دستات ، خاليه تو دستام

من به شوق و ياد بارون ، زندم و پژمرده نميشم
تشنه ي يه قطرم اما ، زرد و دل آزرده نميشم

سخته وقتي تو غزلها ، از من و تو واژه اي نيست
سخته بي تو با تو بودن ، سخته اما چاره اي نيست

بي تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بي تو اما يادت با منه هنوزم

تويي تو ي حرفام ، تويي تو نفسهام
ولي جاي دستات ، خاليه تو دستام

تويي تو ي حرفام ، تويي تو نفسهام
ولي جاي دستات ، خاليه تو دستام

 

 

از دوست داشتن تا عاشقی فقط یه قدم دیگه مونده...

 

نازنینم دوست دارم تحمل کن...

 

...اشک

88/04/12
...  

دوست دارم نازنینم

 

 

واي باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسي نقش تو را خواهد شست
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
در ميان من تو فاصله هاست
گاه مي انديشم مي تواني
تو به لبخندي
اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش را داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد
که مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من مي بخشد
شور و عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا
سطر برجسته اي از زندگي من هستي

 

نازنین عزیزم به خاطر من بمونِِ و قوی باش خواهش می کنم...

...اشک

88/04/09
...  

نازنینم برگرد...

 

 

اگه دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم ميخواد منو ببخش
******
منو ببخش اگه شبا ستارهارو ميشمارم
منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم
دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم
******
منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي کمم
تو فرشته اي و من اگه فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات مي ميرمو زنده ميشم
اگه با ديونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش مي سپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي
تو ميگم ..... شما
******
منو ببخش من نمي خوام تورو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شبو نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه مي خوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولي زيادي
عاشقت شدم
******

 

 

نازنین جان دوست دارم...


88/04/05
...  

 

عشق يعني انتظار و انتظار...

عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن...

 

 

 

نازنینم ...برگرد...برگرد...برگرد...اشک...

 

تو كه جونه مني, عمر مني
كويرمو انگار که بارونه مني
تو درمونه دله ديونمي
مرهم و آرامش اين روح و تني
هر که هستي, هر چه هستي
تو تمومه عشق اين, ديده ي گريون مني
خوش نشستي خوش نشستي
تويه قلبم, تويي که مرهم و درمونه مني
با همون نگاه اول من دل و دينمو باختم
تويه خواب و تويه رويا کعبه ي عشقمو ساختم
تويي نبض خوبه تکرار
تو طبيبي واسه بيمار
تويي مهتاب شبه من
مهتاب از قشنگي تو شده شرمسار
با نگاه مثله ماهت
قصه هاي جون پناهت
دلمو از من گرفتي
نميدوني چه قشنگ بود اشتباهت
تو که جونه مني, عمر مني
کويرمو انگار, که بارون مني

 

 

نازنینم ...دعا می کنم...

 

88/04/01
...  
 

دعا می کنم نازنینم ...
دعا ...
تا بمانی...
تا خدا رحمت بی دریغش را از ما دریغ نکند.
تا تو بمانی...
راستی اینقدر حرف از رفتن می زنی که تاریخ تولدت را نیز فراموش کرده ام.
اما من منتظر تولد دوباره توام وهیچگاه فراموش نخواهم کرد،هیچگاه...
هر کجا هستی برگرد...
برگرد...
مگر با چشمان مهربانت...
اشک های مادر،بی صبری پدر،بی تابی خواهر،بی قراری دوست...
و دلتنگی مرا نمی بینی؟
نازنینم چشم به راهیم...
چشم به راه برگشتنت
چشم به راه نفس های دوباره ات
چشم به راه آمدنت
چشم به راه...
هر کجا هستی برگرد.....
خدایا به بزرگی و جلالت
تو را به تمام شایستگان درگاهت
تو را قسم به رضایت ...
نازنینم را عمری دوباره با سلامت عطا کن
اشک.......

خدایا تو را قسم به عشق ...

 

 

نازنینم برگرد...

88/03/30
...  
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی...

 

 


نازنینم دوست دارم قوی باش!

88/03/28
...  
دوباره دلم هواي با تو بودن کرده است...
دلم مي خواهد من و تو اينجا در کنار هم تا اوج آسمان...
حس قشنگ پرواز را تجربه کنيم.
مي خواهم دوباره با تو در هواي احساس لطيف عاشقانه مان...
فصلي تازه از ترانه راآغاز کنيم.
با تو واژه عشق را ياد بگيرم.
با تو در کنار تو به اوج خوشبختي برسم.
منتظرت هستم مهربانم...
بدون تو لحظه غروب دلتنگيم ابري است.
اگر تو نباشي من هم نيستم.
پس بيا که مي خواهم هر نگاه تو ستاره اي باشد.
در شبهاي دلتنگيم...

 

 

نازنینم بمان !

88/03/27
...  

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشمم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو،به هرکجا پر می کشم
منو تو آغوشت بگیر ،آغوش تو مقدس
بوسیدنت برای من تولد یک نفس
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای توعادته ترکم نمیشه
فقط توآغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار
به پای عشق من بمون هیچکس وجای من نیار

.

.

.

 

 

نازنین جان دوست دارم... نرو...بمون...عشق...اشک...

 

عشق...

 

88/03/25
...  

بزار... باور کنم دستاتو دارم
پس اين فاصله... تنها نزارم
بمون با من بمون با من نمي خوام
واسه هر چي ندارم کم بيارم
بزار باور کنم لو رفته رازم
من از هر چي به جز تو بي نيازم
نباشي بعد تو سنگ صبورم
نمي تونم با اين دنيا بسازم
نباشي آسمون هم جنس سنگه
شب و روز اين دل ديوونه تنگه
نزار با رفتنت ديوونه تر شم
جنون يک عمر با عقلم بجنگه
مي خوام اشکم تو چشماي تو باشه
هميشه قلب من جاي تو باشه
بمون با من تو اين ديوونه حالي
نزار دنيا و دين من دو تا شه...

نازنینم دوست دارم... بمون...اشک...

88/03/22
...  

 جز تو کی می تونه عزیز من باشه
کی می تونه تو قلب من جا شه
مگه می شه مثل تو پیدا شه
همه چیزم آی عزیزم...
جز من کی واسه دیدن تو حریصه
اسمتو رو قلبش می نویسه
گونه هاش از ندیدنت خیسه
همه چیزم آی عزیزم...
تو نباشی بی قرارم...
بد می بینم...بد می آرم...
بی تو من...حس ندارم...
سر به زیرم...گوشه گیرم...
کاش بمیرم...بی تو من...

همه چیزم ...
واسه ما دوتا کی بهتر از ما
از همین امروز تا آخر دنیا
همه چیزم آی عزیزم...


خداوندا!

دستانم خالی و دلم غرق آرزوست...

   نازنینم عشق...  

88/03/20
...  

بگذار اشکهایت جاری شوند،

 بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد،

 اما تسلیم هرگز هرگز ...

به یاد آر در تو نیرویی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد.

حتی آن زمان که بسیار دور می نمایاند...

نازنینم دوستت دارم

88/03/17
...  


دیوانه تر از آنم که بنشینم و منتظر بمانم
منتظر روزی،شاید روزی دور ،روزی غریب
به خدا هی شمردن روزهای نبودنت بی قرارم کرد
انتظار،خستگی عاشقانه ای است
اما به انتظار نمی مانم
تو ای همیشه جاری،حضور هماره
می خواهم این باربه دنبال نقشه گم شده مهر تو پرواز کنم
و این بار تو را خواهم یافت
ایمان دارم
نمی دانم چگونه ؟کجا؟واز کدام سو؟
به دستان قشنگ تو می رسم
اما امیدوار، شادو مومن ،دل به دریا می سپارم
و هی طوفان هرگز در من هیچ اثر نخواهد کرد
به خدا هی شمردن روزهای نبودنت بی قرارم کرد
عزیز دل سلام...
عزیز دل سلام...

و خداوند اشک را آفرید تا در لحظات دلتنگی عاشق...
...خدا را دراین گوی شفاف ببیند
شبی قطره ای ازاو خواست او را به خانه اصلیش برگرداند.
پس درمیان دستهای قاصدکی مهربان بالا رفت.
به ناگاه درآغوش ماه فرو افتاد.
نمیدانم مهتاب روشنی اش رااز اشک گرفت یا اشک شفافیتش رااز او.
اما هرچه بود از آن به بعد شبها سرشار از انتظار -درآینه ماه -
بی صبرانه به انتظار مینشینم
تا شبی مهتاب را با همه عظمت وزیباییش در آسمان چشمهایم ببینم
تا چراغی شود برای یافتن ردی از تو
که در زلالی از نور حک شدی بر دل سیاه شب

نازنینم برگرد...

اشک...

88/03/15
...  

I WISH FOR YOU
من برایت آرزو میکنم
Comfort on difficult days
تسلی و آرامش رو در روزهای سخت
Smiles when sadness intrudes
لبخند رو زمانی که غم خودشو تحمیل میکنه
Rainbows to follow the clouds
رنگین کمانی که به دنبال ابرها میاد
Laughter to kiss your lips
خنده را تا بر لبانت بوسه بزند
Sunsets to warm your heart
غروب آفتاب رو تا قلبت را گرما بخشد
Gentle hugs when spirits sag
آغوش های ملایم را زمانی که روحیه متزلزل و سست میشه
Friendships to brighten your being
دوستیها را تا روشنایی بخش وجودت باشد
Beauty for your eyes to see
زیبایی را برای چشمانت تا ببینند
Confidence for when you doubt
اعتماد به نفس را برای زمانی که تردید داری
Faith so that you can believe
ایمان را تا بتونی معتقد باشی
Courage to know yourself
شجاعت را تا بتوانی خودت را بشناسی
Patience to accept the truth
شکیبایی را تا حقیقت را بپذیری
And love to complete your life
وعشق را برای تکمیل زندگی ات

نازنین دوستت دارم

88/03/14
...  

ناودانها شرشر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله، حجم هوا ابری است
کفش هایی منتظر در چار چوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سر انگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد :
"خانه من ابری است"
قیصر امین پور

88/03/11
...  

نترس...
پیش برو...
ادامه بده...
آنها همواره در کنار تو خواهند بود.
لحظه به لحظه،
ثانیه به ثانیه،
 آنها تو را زیر نظر دارند.
آنها ازهمه...
مهربانترند،دلسوزترند،.....
هرگاه احساس ترس و لغزش کردی
 دستت را در دست آنهابگذار و
مصمم قدم بردار
 آن سه پشتیبان تو هستند
خدا که از همه دلسوزتر است.
 و همانند مادری که فرزندش را راهی امتحانی سخت می کند
 نگران توست.
پس تنهایت نمی گذارد و در کنارت می ماند.
 همیشه ، هرجا ، هر لحظه
مادر که هرچه بگویم کم گفته ام او که با زیباترین کلمات به
تو اعتماد به نفس می دهد و اینگونه تو را یاری می کند.
پدر که همچون کوه در پشتت ایستاده و به تو این اطمینان
را می دهد که قدم هایت را محکم تر برداری
پس پیش برو و نترس...
 که همواره سه نیروی زیبا تو را یاری می دهند.

88/03/10
...  

حالا که با هم یکی شدن دلامونو
حالا که جاده ها افتادن به پامونو
یکی ازاون بالا انگار داره می شنوه صدامونو
به گمونم که اثر داره دعامونو
همسفر ای هم ستاره
راه بیافتیم که خودش داره هوامونو
دل اون سوخته برای گریه هامونو
خودش داره هوامونو
می شه هر سنگ بیابون برای ماها یه نشونه
که بتونه ما رو تا کنار دریا برسونه
همسفر ای هم ستاره
سر رو شونه های من بزار دوباره
وقتی برفا آب بشن
رود خونه سر رو شونه دریا میزاره

...

کلید بارون تو دستامونه
می شیم روونه شونه به شونه

...
***نازنین جان دوستت دارم***

88/03/09
...  

نازنینم برای تو می نویسم...
از حریم حرم عشق...
از جایی که معنای عاشقی را می توان جستجو کرد.
و از تو می خواهم که خود باشی.
دردهایت را به یاد شادمانی های فردا به فراموشی بسپار.
راست می گویی شاید به زبان ساده باشد.
اما از تو می خواهم ...
برخیزخورشید را در پس ابرها بنگر!
برای تو می تابد...
برای تو می خندد...
برای تو می درخشد...
دعا می کنم نازنینم...
با تمام توان به فردا بیاندیش...
دیروز رابه عمیق ترین چاه وجود بیانداز
مگر نمی دانی ؟ خداوند زمانی که انسان را آفرید عاشق شد...
...پس عشق آفریده شد.
حال و آینده هدیه ای است برای تولدی دوباره از سوی عاشق به معشوقش.
دعا می کنم نازنینم...
...سبز بمانی... دوستت دارم...

از دوستانی که صمیمانه برای سلامت نازنین من دعا می کنندسپاسگزارم

و از اینجا، حریم امن رضا، سلامت و سعادتشان آرزومندم.

88/03/07
...  

بی توازآخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم، ازصدای این سکوت سکسکه ساز.
می دانم عزیز...
می دانم...
 که اهالی این حدود،حکایت مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی...
زندگی تنها عبورآب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس وستاره در کنار هم
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشائی درباره پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه هایی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن که هنوزهم می شودبه پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده و
بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
یغما گلرویی

88/02/29
...  
این اولین باری است که خود می نویسم ویا شاید از خود می نویسم...
در دور دستها...
...آنجا که خورشید آن برای من هیچگاه غروب نمی کند.
عاشق شدم...
نمی دانم چرا ...
عاشق شدم...
گویی هزاران سال بود درآسمانها همراه او پرواز می کرده ام...
گویی او را می شناختم...
گویی ... 
خدایا...
در آن هنگام که نجواهای شبانه مان زبان به زبان فرشتگان خدا پیچیده بود.
درست زمانی که تا طلوع دیدار اندکی باقی بود ، فقط اندکی ...
خدایا نمی دانم خورشید من چرا..

از خود تهی شده ام.
 چه کنم؟؟؟
.
.
.
دعا کنید...
دعا کنید بماند...
دعا کنید امیدوارباشد...
دعا کنید صبور باشد...
دعا کنید قوی بماند...
برای سلامتی او
برای نازنین من دعا کنید.
اشک